پیاز چیز دیگری است.
دل و روده ندارد.
تا مغزِ مغز پیاز است
تا حد پیاز بودن
پیاز بودن از بیرون
پیاز بودن از ریشه
پیاز می تواند بی دلهره ای به درونش نگاه کند.
در ما بیگانگی و وحشی گری ست
که پوست به زحمت آن را پوشانده
جهنمِ بافت هایِ داخلی در ماست
آناتومیِ پرشور
اما در پیاز به جای روده های پیچ در پیچ
فقط پیاز است.
پیاز چندین برابر عریان تر است
تا عمق، شبیه به خودش
پیاز وجودی ست بی تناقض
پیاز پدیده موفقی ست.
لایه ای درون لایه ایی دیگر به همین سادگی
بزرگ تر کوچک تر را در برگرفته
و در لایه بعدی یکی دیگر یعنی سومی و چهارمی.
فوگ1 متمایل به مرکز
پژواکی که به کُر تبدیل می شود.
پیاز، این شد یک چیزی:
نجیب ترین شکم دنیا.
از خودش هاله های مقدسی می تند برای شکوهش.
درما- چربی ها و عصب ها و رگ ها
مخاط و رمزیات.
و حماقتِ کامل شدن را
از ما دریغ کرده اند.
پ.ن: قطعه موسیقی بر مبنای چند صدایی یا پلی فونی
از کتاب: آدمهای روی پل
ویسواوا شیمبورسکا
ترجمه : چوکا چکاد
سلام
ممنونم از لطفت. امیدوارم لایق اعتماد شما باشم.
شادباشی!
توسط: علیرضاآقائی راد در اوت 8, 2009
در 12:19 ق.ظ.
شعر جالبی بود پیاز.
“پیاز وجودی ست بی تناقض
پیاز پدیده موفقی ست.”
ساده ساده مثل پیاز.
ممنون
توسط: ازیم در اوت 8, 2009
در 10:59 ق.ظ.
خواندنی بود
زنده باد
توسط: قلم در اوت 9, 2009
در 1:13 ق.ظ.
سلام . قشنگ بود. ولی من ترجیح میدم نوشته های خودتو بخونم تا ترجمه شعرهای دیگران. نوشته های خودت برای من برتر از همه نوشته هاست.
یا علی
توسط: lمحمد علی در اوت 13, 2009
در 11:48 ق.ظ.