می دونی رئیسم رو چطوری می بینم؟ مثل غولی که همه چیز رو از بالا نگاه می کنه و چکش برداشته می خواد روح جزیی نگر منو تخریب کنه.
می دونی استادم رو وقتی زنگ می زنه و می پرسه «پایان نامه ات رو به کجا رسوندی؟» چطوری می بینم؟ مثل غولی که چکش برداشته و داره روی زمانهای من ضربه می زنه .
می دونی سرطان رو چطوری می بینم؟ مثل غولی که با چکش داره تمام سلولهای بدن پدرم رو تخریب می کنه .
می دونی دوست پسر رو چطوری می بینم؟ مثل غولی که با چکش سردش روی عاطفه من می کوبه و وقتی شانه هایش را برای گریه کردن می خوام با سردی میگه خودت رو برای چیزای کوچیک ناراحت نکن. من کار دارم باید برم.
پ.ن: این نوشته را پریشب نوشته بودم . اما امروز که جمعه است و از خستگی طول هفته کم شده، فکر می کنم همه زندگی یه جور کلاس درسه. برای یادگیری بیشتر، برای رشد بیشتر ……
سلام
یار دبستانی عزیز،
در یک کلام از خدا براتون بهترینها رو میخوام!
زنده باشید و پاینده
توسط: قلم در ژانویه 15, 2010
در 10:39 ب.ظ.
سلام دوباره
نظر لطف شماست
و بله!
با اشارات شما رفتم و تمدید کردم!
بسیار بسیار ممنونم
توسط: قلم در ژانویه 18, 2010
در 9:46 ب.ظ.
http://v.azaruniv.edu/newp/index.php/newsmenu/42-learnnews/78–89-88-.html
توسط: قلم در ژانویه 20, 2010
در 11:00 ب.ظ.